تا اینجا اومدی یک فال هم بگیر

فال حافظ بگیرید خاطره از حافظ بنویس

دامن دوست – دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد – غزل ۱۳۶ -۱۷۷

۱۷۷- دامن دوست

دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد       تکیه برعهد تو و باد صبا نتوان کرد
آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم   این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست     به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت       نسبت یار به هربی سرو پا نتوان کرد
سرو بالای من آنگه که درآید به سماع       چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد
مشکل عشق نه درحوصله دانش ماست     حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف       تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن   که درآئینه نظر جز به صفا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن     روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست   طاعت غیر تو درمذهب ما نتوان کرد
توضیحات :
زلف دو تا ( گیسوی یار ) طلب ( وصال ) فسوس ( مسخرگی فریب ) خصم ( دشمن ) عارض ( چهره ) سماع ( وجد و حال صوفیانه ) معنی بیت ۵( وقتی که محبوب سروقامتم دست افشانی و پایکوبی می کند پیراهن جان چه ارزشی دارد که آنرا از وجد صوفیانه پاره پاره کنم ) معنی بیت ۶( مشکل و معمای عشق از وسعت دایره عمل محدود و ناتوان ما خارج است پس این مشکل با اندیشه ناقص ما امکان پذیر نمی باشد ) معنی بیت ۹( حسد عاشقانه مرا از بین برد و کشت زیرا کل جهان تو را دوست دارند اما چه کنم روز و شب برای خاموش کردن آتش غیرت عشق خود نمی توانم با همه آفریدگان جنگ کنم )
نتبجه تفال :
۱-   خواجه در بیتهای هفتم و دهم به جنابعالی به ترتیب می گوید ( سخنی بر زبان نمی آورم زیرا لطافت سرشت نازک تو چنان است که تحمل شنیدن دعای آهسته مرا نداری تا چه رسد به سرگذشت من )( قبله دل حافظ تنها محراب ابروی هلالی توست درآئین ما عاشقان به کاری حز پرستش محبوب نشاید پرداخت ) تو خود حدیث مفصل بخواناز این دو معنی
۲-   اوبه عهد وفای خود زیاد پای بند نیست ولی جنابعالی برای دیدن او انتظار می کشید حل این معما با اندیشه و کوشش همراه با دقت سرعت و مساعدت از شخص آگاه و دانشمندی قابل حل می باشد
۳-   بی جهت خود را به این اندیشه مشغول ساخته اید درحالی که هر کاری راهی و روشی دارد که باید با دقت انجام گیرد
۴-   ویژگیهای روحی جنابعالی عبارتست از قدرت طلب عاشق بزرگان و افراد معروف استثنایی برنده لجبازی باایمان افراطی مغرور با اراده پرهیزگار سخاوتمند پرطافت تند خو خشن به موقع نرم و لطیف ناکام پر جنب و جوش کم حوصله لجوج عاشق خانواده
۵-   مسافرت را توصیه می کنم مسافر حالش خوبست هدیه ای می فرستد به زودی به مسافرت خواهی رفت به یکی از مشاهد متبرکه برو نذر خود را ادا کن ۴ فرزند خواهی داشت خرید و فروش تفاوتی ندارد مقدمات طلاق و ازدواج فراهم نمی باشد
۶-   تحول و دگرگونی اساسی در زندگی شما حاصل می شود و وضع بهتری خواهید داشت پس جای نگرانی نمی باشد
کمی بیشتر در خصوص غزل بدانید :
شرح غزل :
معانی لغات غزل (۱۳۶)
زلف دوتا: زلف خمیده ، زلف دو بخش ، زلف منحنی.
نتوان کرد: نتوان زد ، نتوان فرو برد.
تکیه کردن: کنایه از اعتماد و پشت گرم بودن .
تغییر کردن : تغییر دادن ، عوض کردن.
قضا: سرنوشت آسمانی، حکم الهی ازلی که تا ابد تغییر ناپذیر است.
صد خون دل: با خون دل خوردنِ بسیار ، با رنج و مشقّت فراوان.
فسوس: سرزنش ، استهزاء ، مسخرگی حیله و تدبیر.
به مَثَل: به عنوان مثال ، برای مثال و نمونه.
بی سروپا: ولگرد و دوره گرد ، کنایه از ماه بلند.
سرو بالا: قامت بلند ، کنایه از محبوب.
سماع: پایکوبی و دست افشانی و وجد و سرورر صوفیان ، کنایه از رقص.
چه محل: چه ارزشی ، چه جایِ نگهداری.
قبا کردن: از جلو نا پایین دریدن ، چاک دادن ِیخهِ جامه تا پایین ، منظور از جامه ، پیراهن است و سابقاً پیراهن ها جلو بسته بوده و از سر شانه تا یکطرف گردن شکافی داشته که با تکمه باز وبسته می شده است.
نظر پاک: نگاه بی آلایش و دور از حسِ شهوانی ، با چشم پاک.
مشکل عشق نه در حوصله دانشِ ماست: حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش و علم مانیست.
فکرِخطا: در اینجا منظور دانش و معلومات ناقص و نارساست.
نکته: جمع عربی آن نُکَت و به معنای سخن تازه و لطیف ودقیق.
غیرتم کشت: رشک و حسد و تعصّب مر از پای در آورد.
عربده: صدای ناهنجار از روی اعتراض برآوردن، ستیزه وتند خویی با فریاد اعتراض.
نازکی طبع: مزاج نازپرورده وحسّاس.
دعا: مدح و درود و درخواست از روی ادب.
طاعت: عبادت، پرستش.
معانی ابیات غزل(۱۳۶)
(۱)دست در حلقه آن زلف خمیده و اعتماد بر پیمان تو و بادصبا نمی توان کرد.
(۲) به هر اندازه سعی وکوشش دارم در راه رسیدن به تو کار می بندم اما چه می شود کرد که نمی توان سرنوشت را تغییر داد.
(۳) دست ما با رنج و مشقّت فروان به دامن دوست رسیده ، با شماتت و جفای دشمن نمی توان آن را رها کرد. (۴) چهره او را نمی توان به ماه آسمان تشبیه و دوست را با هر بی سروپای ولگردی مقایسه کرد.
(۵) آنگاه که یار خوش اندام خوش رفتار من به رقص در آید اگر جامه جان را برتن نَدَرَم چه ارزشی دارد.
(۶)با نگاه پاک می توان چهره جانان را تماشا کرد همانطور که چز در فضای پاک و با صفا نمی توان در آیینه نگریست و تصویری را دید .
(۷) حلّ مسئله دشوار عشق در حیطه قدرت دانش ما نیست و دسترسی به این امرِ دقیق با دانش نارسای ما میّسر نمی باشد.
(۸) این رنج حسد و حمیّت که تو مورد علاقه همه مردمی مر از پای در آورد اما پیوسته اوقات نمی توان با همه مردم به ستیزه برخاست.
(۹) چه بگویم که طبع نازک تو آنقدر لطیف و حسّاس است که زیر لب هم نمی توان زبان به دعایت گشود .
(۱۰) دل حافظ سوای قبله و محراب ابروی تو به سوی دیگری توجه ندارد زیرا مذهب ما عبادت دیگری غیر از تو جایر نیست.
شرح ابیات غزل(۱۳۶)
وزن غزل: فاعلاتن فعلاتن فعلاتن فع لان
بحر غزل:رمل مثمّن مخبون اصلم مُسبغ
*
خواجو : پشت بر یار کمان ابرو ی ما نتوان کرد خویشتن را هدف تیر بلا نتوان کرد
قـامتـش را بـه صنـوبر نـتـوان خـوانـد ازآنـک نسبت سرو خرامان به گیا نتوان کرد
این غزل در زمان شاه شجاع و به هنگامی سروده شده که حافظ خود را به شاه نزدیک کرده و در راه تقرب به سلطان بین او وحاسدان رقابت و چشم و هم چشمی و سعایت بر قرار بوده است . حافظ این غزل را به استقبال از غزل خواجو، در بزرگداشتِ شاه شجاع سروده و با وجود اینکه به سلطان دسترسی داشته از اینکه شاعر تسلّط مطلق بر او پیدانکرده ووعده های سلطان بعضاً به مرحله عمل نمی رسیده است گله مند است. شاعر در بیت هفتم از اینکه نمی تواند باالصّراحه خواسته های خود را با شاه در میان گذارد و امید قبول قبول داشته دل نگران و از اینکه دیگران درصد نزدیکی به شاه برآمده و توّجه شاه را به خود معطوف داشته اند علناً در بیت نهم اظهارات غیرت و حسادت می کند و به این نکته اقرار دارد که کاری از دستم بر نمی آید و در بیت مقطع مراتب وفاداری خود را به شاه شجاع ابراز می دارد . در پایان ، مفاد بیت دوم اشاره یی است به مفاد آیه ۴۳ سوره فاطر : فَلَن تَجِد لِسُنَّتِ اللهِ تَبدیلاً وَ لَن تَجِد لِسُنَّتِ اللهِ تَحویلاً پس هر گز روش خدا را تبدیل پذیر نخواهی یافت و هرگز روش خدا را تغییر پذیر نخواهی یافت.
شرح جلالی بر حافظ – دکتر عبدالحسین جلالی
غزل به قلم علامه قزوینی :
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد تکیه بر عهد تو و باد صبا نتوان کرد
آن چه سعی است من اندر طلبت بنمایم این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت نسبت دوست به هر بی سر و پا نتوان کرد
سروبالای من آن گه که درآید به سماع چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن که در آیینه نظر جز به صفا نتوان کرد
مشکل عشق نه در حوصله دانش ماست حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
من چه گویم که تو را نازکی طبع لطیف تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست طاعت غیر تو در مذهب ما نتوان کرد
غزل به قلم شاملو : 
غزل به قلم الهی قمشه ای :
غزل به قلم عطاری کرمانی :
دست در حلقه آن زلف دوتا نتوان کرد       تکیه برعهد تو و باد صبا نتوان کرد
آنچه سعی است من اندر طلبت بنمایم   این قدر هست که تغییر قضا نتوان کرد
دامن دوست به صد خون دل افتاد به دست     به فسوسی که کند خصم رها نتوان کرد
عارضش را به مثل ماه فلک نتوان گفت       نسبت یار به هربی سرو پا نتوان کرد
سرو بالای من آنگه که درآید به سماع       چه محل جامه جان را که قبا نتوان کرد
مشکل عشق نه درحوصله دانش ماست     حل این نکته بدین فکر خطا نتوان کرد
من چه گویم که تورا نازکی طبع لطیف       تا به حدیست که آهسته دعا نتوان کرد
نظر پاک تواند رخ جانان دیدن   که درآئینه نظر جز به صفا نتوان کرد
غیرتم کشت که محبوب جهانی لیکن     روز و شب عربده با خلق خدا نتوان کرد
بجز ابروی تو محراب دل حافظ نیست   طاعت غیر تو درمذهب ما نتوان کرد
غزل را بشنوید :
کلیپ های مرتبت با غزل :
برچسب ها

نوشته های مشابه

بستن
بستن